شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

375

نفثة المصدور ( فارسى )

و در ص 102 س 2 : در اصل آنكه مردم را بحضور پادشاهان و اميران بار دهد ( قريب بمعنى امير بار ، ر ك : همين كلمه ) چنان كه فردوسى گويد : بيامد بَرِ شاه سالارِ بار * بگفتا كه : جهن است باده هزار « شاهنامه » ج 5 ، ص 1330 ، بيت 1141 و در اينجا ، چنان كه از عبارت برمىآيد ، ظاهرا در معنى مجازى خود يعنى فرمانده و رئيس و آمر به كار رفته است ، و ظاهرا محتمل معنى مجازى مورد نخستين - كه نزديك بمعنى مجازى مورد دوم است - نيز تواند بود . بارقه - 30 / 2 بارقة : ابر با درخش ، ميغ با برق . « مقدّمة الأدب » . بازپرداختن ، جاى - 67 / 1 ، 113 / 10 ، 120 / 11 از جاى خود بيرون شدن ، جاى تهى كردن . بازداشتن ، دست از پاى - 43 / 7 ر ك : دست از پاى بازداشتن . بازداشتن ، سر جوال - 76 / 4 ر ك : سر جوال بازداشتن . باز ماندن ، به چيزى يا كسى - 22 / 2 و 3 به كسى يا چيزى گرفتار و دوچار آمدن . بأس - 22 / 10 عذاب و سختى . « الصّراح من الصّحاح » ، بيم و عذاب و سختى . « منتهى الأرب » .